على اكبر دهخدا
879
امثال و حكم ( فارسى )
تو شكم بودهاى از آنى سست * جان و دل باش تا كه باشى چست رودهء پيچ پيچ را چكنى * اى كم از هيچ هيچ را چكنى تو ز كمخوارى و ز كمخوابى * يا بى ار زانكه دولتى يا بى . ) اوحدى . رجوع به : خواجگى . . . ، رجوع به : مسلم كسى را بود . . . ، شود . روزهء شكدار گرفتن . رجوع به : آدم چرا روزهء . . . ، شود . روزه گرفتن و با گه افطار كردن . اشاره : ز هجو روزه همى داشتيم و دشوار است * بگوه كردن افطار روزهداران را . بو طاهر خاتونى . روزهء گنجشگى گرفتن . تا نيم روزه بودن و سپس شكستن . و اين كار را كودكان بتمرين كنند . روزه نمازشرا درست نميكرده است . البته در اين مدت طويل رنج بردن ، چيزى آموخته است يا عملى را بپايان برده است . روزى آخر ز چرخ پاينده * هم تو سائى و هم بساينده ( . . . گر ترا از حواس مرگ بريد * مرگ هم مرگ خود بخواهد ديد هاون ارچند چيزها سايد * هم بسوده شود چو وقت آيد . ) سنائى . نظير : كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ . قرآن كريم . سورهء 28 . آيهء 88 . روزى اگر به كار گذارى هزار بار * بهتر ز سالهاست كه در خواب و خور گذشت ( . . . فرصت شمار باقى ايام و كار كن * فرصت دگر بدست نيايد اگر گذشت . ) رشيد ياسمى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . روزى اگر غمى رسدت تنگدل مباش * رو شكر كن مباد كه از بد بتر شود . حافظ . رجوع به : بسيار بد باشد . . . ، شود . روزى بپاست ( يا ) روزى بقدم است . تمثل : مشو غافل ز گرديدن كه روزى در قدم باشد * همين آوازه ميآيد ز سنگ آسيا بيرون . صائب . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . روزى بپاى خود از در كس درون نيايد . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . روزى به قدر همت هركس مقدر است . * ( ما باده ميخوريم حريفان غم جهان . . . ) رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . روزى تو اگر بچين باشد * اسب كسب تو زير زين باشد تا تو را نزد او برد بشتاب * ورنه او را بر تو تو در خواب جان نان بكس نداد خداى * زانكه از نان بماند جان بر جاى . سنائى .